انتخابات ریاست جمهوری ایران: برای چه؟

Home / فارسی / انتخابات ریاست جمهوری ایران: برای چه؟

کیهان، ۲۴ بهمن ۱۳۵۷ ـ Keyhan, newspaper, 13 February, 1979

Farsi caption 1979: He is ready to shoot at any one threatening the freedom gained by the Revolution. Iran – 2013: He is still ready to shoot … BUT at any one ASKING for freedom.

ایران ۱۳۹۲ : هنوز هم آماده است … ولی برای آن کسی که خواسته آزادی باشدکه به ماشه فشار آورد.

انتخابات ریاست جمهوری ایران: برای چه؟

هر چهار سال، از سال ۱۳۵۸ به بعد، انتخابات ریاست جمهوری ایران صحنه یک نمایش غم انگیز سیاسی است. در روزهای اولیه جمهوری اسلامی ایران، این روند درک نمیشد. در سیاست ایران استبداد پدیده ای طبیعی است: ما که یک «مقام معظم رهبری ـ ولی فقیه» انتصابی با تمام قدرت دولتی در دستش داشتیم، پس چرا با رای همگانی زحمت انتخاب یک رئیس جمهورناتوان را بِکِشیم که پس از انتخابات، یک نخست وزیر عاجزرا به دنبال خود میکِشد؟حتی پس از یک استیضاح ( بنی صدردر سال ۱۳۵۸) و یک ترور (رجایی همان سال)، پاسخ روشنی وجود نداشت. بعدها، پس از حذف نخست وزیر از صحنه سیاست و تقلب های مکرر در انتخابات در تمام سطوح، الگوی کلی سیاست ایران آشکار شد. در ایران فقط یک عقل کل وجود دارد: مقام معظم رهبری که در اندرونی و میان گروه خود با تقدس خدایی جا افتاده و لغزش ناپذیر است. رئیس جمهور انتخابی فقط یک عروسک خیمه شب بازی برای امور دنیوی است، با دنیای خارج سرو کله میزند و مقصر هر مشکل و سیاست بی فایده است.

پس از اینکه همه الگوی کلی سیاست را دریافتند، هرچهار سال انتخابات ریاست جمهوری یک دردسر ملی شد. قرار بر آن شد که مردم از یک لیست کوتاه که توسط روحانیون ارائه و مورد تایید مقام معظم رهبری است یکی را انتخاب کنند. در روز رای گیری، بسیاری با اعتقاد به این که رای گیری یک وظیفه مذهبی درراه امام است راهی دفتر رای گیری شدند؛ کارمندان دولت از ترس از دست دادن شغل خود، رای دادند؛ دانشجویان رای دادند زیرا که مشتاق به کسب دیپلم بودند و گرنه اذیت میشدند؛ اشخاص بی سواد و ناآگاه رای دادند، زیرا که قلدر وهمه کاره ای به آنها گفت که رای بدهند و به کی رای بدهند. برای بسیاری از متفکران ایرانی، در کشور و یا خارج، رئیس جمهوری و انتخابات آن امربی سرپایی بود که بهتر است نادیده گرفته شود. در طی این سی و چهار سال اخیر دو انتخابات چشمگیر بود. در دوره قبل از رای گیری سال ۱۳۷۶ شهرنشینان باور کردند که خاتمی یک رئیس جمهوری با قدرت خواهدشد که در سیاست دولت تغییرات عمده ای را انجام دهد. پس از انتخابات، تغییرات ظاهری خاتمى به جامعه مدنی بسیار دور از انتظارات طرفدارانش بود. در سال ۱۳۸۸، احمدی نژاد برای بار دوم کاندیدای رییس جمهوری شد. دم و دستگاه مذهبی و مردم انتظار یک انتخابات دیگر بی دغدغه و بدون حادثه را داشتند. اما نارضایتی که در درون مردم جوش میخورد به خیابان ریخت. بر خلاف انتظار، مردم برای رای دادن صف دراز کشیدند و اندکی نگذشته بود که ادعای تقلب در انتخابات ابراز شد. ساکنان چند شهرباجوش وخروش به خیابان ریختند و به نتایج انتخابات اعتراض کردند. نیاز فوری برای تبدیل انرژی عامه به اقدام مثبت با راهنمایی و عمل ازسوی مخالفان جمهوری اسلامی لازم و ضروری بود. چیزی که بی وجود بود هم در داخل ایران و هم در خارج از کشور. نامزد های شکست خورده، بی خاصیت و دست پاچه، آمادگی حوادث را نداشتند و جمهوری اسلامی سریع با دهانبند به خدمت شان رسید. دسته های مخالف جمهوری اسلامی در غرب مثل همیشه درمانده، مردد و بی برنامه بودند. تنها جواب قوی از سوی رهبر معظم بود که پشت سوگلی خود، احمدی نژاد، محکم ایستاد: تظاهرکنندگان و عابرین بطوریکسان در خیابان از بسیجی ها ضرب و ستم دیدند. آنهارا گرفتند، کتک زدند وبه زنها تجاوز کردند. برای اولین بار بسیاری از مردم واقعیت را لمس کردند: سیاسی نبودن حرف مفت است؛ اگر شما مراقب سیاست نباشید، سیاست، حق شما را خواهد گرفت .

PedzIran:
ولی فقیه: گم شو

چهار سال هدر رفته توسط دسته های متکبر مخالفان ایرانی

یک بار دیگر انتخابات رییس جمهور در خرداد ۱۳۹۲ برگزار خواهد شد. در حال حاضر، از سال نو زمان کوتاهی گذشته، ولی هنوزما شهروندان ایرانی نام مردهایی را که قرار است کاندیدا باشند نمی دانیم. مسلماً، نامزدهای مقام جمهوری چند تن بله قربان گو و چاکر ولی فقیه و بلندپایگان شیعه خواهند بود. به دور از مشکلات استان ها، بار دیگررییس جمهور ساخته و پرداخته تهران خواهد بود؛ هشت هفته آینده کافی نخواهند بودکه مبارزه انتخاباتی در سطح ملی صورت گیرد. اینبار جای اشتباه نیست. حکومت اسلامی به طور کامل برای دور دیگری از تقلب در انتخابات آماده شده است: روزنامه نگارانی که پررو هستند و ممکن است که زیادی سوال کنند، در حال حاضر زندانی شده و یا کشور را ترک کرده اند. روحانیون با صدای بلند ولفظ روشن اعلام کرده اند که ​​ شلوغی تحمل نخواهد شد و بزبان آوردن نظرات انتفاقی در ملاء عام، جنگ با اسلام و الله است. بسیجی ها مجهزشده اند، تک تیر اندازها در حال نشان گرفتن مواضع خود هستند. زندان های اوین و کهریزک، حاضربرای پذیرش دور جدیدی از معترضان هستند.

از سال ۱۳۸۸، دسته های متکبر مخالفان ایرانی، خصوصاً در خارج ، چه کار مثبتی انجام دادند؟ هیچ.

دسته ها دورازهم سماق مکیدند و با هم دعوا کردند. اول، آنها برای کشته ها یا قربانیان تجاوز و شکنجه ،شیون و زاری کردند؛ ولی کمتر آستین بالا زده و به کمک عملی اقدام کردند. هنگامی که اشک هایشان خشک شد، بیشتر با هم مرافعه راه انداختند؛ دعوای این بار سر آن بود که آیا نامزد ناراضی در انتخابات، اصلاح طلبان شایسته هستند و یا همان گرگ های قدیم هستند که درپوست گوسفند رفته اند؟ این داد و بیداد، مایه رضایت جمهوری اسلامی بود، سرمردم را گرم کرده و حواس آنها را از مسایل اساسی پرت میکرد.

پس از آن، برخی از کشورهای شمال آفریقا و در خاور میانه به جوش آمدند، اما «اپوزیسیون های متفرقه» تا به امروز هیچ صحبت سازنده برای گفتن ندارند. آنها درس اساسی این غلغله ها را ندیدند و یا نخواستند ببینند: تازمانی که که مخالفان در دسته های کوچک و بی اثرتقسیم هستند، و تاهنگامی که به عقاید کورکورانه وتعصب خود دو دستی چسپیده اند و بهره خود را بالاتر از منافع ملت حساب میکنند، محکوم به شکست هستند. در حال حاضر عکس العمل محنت بار ما دوباره عوج گرفته است:«آنها عرب هستند و ما ایرانی؛ ما بهتر میدانیم». از همه بدتر واکنش های قهقرایی از سرگردانی دو باره سر سفره میآید: «ما پارسیان هستیم؛ اسلام به ما تحمیل شد شاهان ما بسیارمستبد نبودند، فقط قدری سر خود بودند. ما حکومت شاهنشاهی خواستاریم. ما یکپارچه وبا عاطفه هستیم وخواستار بر کناری جمهوری اسلامی هستیم؛ حکومتی که کارتر و غرب به ما زور کرد. خدا کند که اوباما/کامرون/هولاند به داد ما برسند و ما را از دست آخوندها خلاص کنند.»

PedzIran:
پوچی عدالت اسلامی

این چرت و پرت ها را از خود نساخته ام. آنها نقل قول از هزاران وبلاگ های ایرانی، نظرات و مقالات بر روی اینترنت ابراز شده و یا بر روی کاغذ چاپ شده اند. تناقض در منطق این استدلال ها را در نظر بگیرید. ما ایرانیان قابلیت آنرا داریم که در یک بیانیه از یک چیز و برعکسش دفاع کنیم و کَکِ مان هم نگزد.

تیر ماه بزودی خواهد رسید. ممکن است کلی خونریزی شود یا هیچ خبری نشود. آنچه که مسلم است که باز هم چهار سال دیگررا برای ساخت کشور با افکار برتر، گردهم آیی نیروی عملگرا و متنوع مثبت به هدر داده ایم. در این چهارسال ناله های پراکنده برای عرض اندام کردن در مقابل جمهوری اسلامی بیهوده بوده است. اگر سیاستمداران زیرک وزورگو از نژاد آخوندی به طور کامل آماده برای انتخابات ریاست جمهوری هستند، دسته های ضعیف وخودخواه مخالف آنها فقط شعارهای توخالی و حرف پوچ ارائه داده اند.

ما ایرانی ها هستیم، بیش از یک زبان در مملکت ما صحبت میشود، فرهنگ ما ترکیبی از صدها سال واکنش و نفوذ بین فرهنگ ها و مذاهب گوناگون است. کلید آینده برای آبادی موفق آمیز کشوردردست خود ما است، مهم نیست که چقدر برای آن گدایی و التماس کنیم، هیچ قدرت خارجی نمی تواند آن کلید را به دست ما بدهد. تا وقت داریم و کشور در طغیان روز مره نیست، می توانیم کلید را با همبستگی، تجزیه و تحلیل حقایق و اعتماد متقابل به دست بیاوریم. راهی برای دمکراسی نیست جز آنکه کشور خود و مردمان متنوع ان را بشناسیم احترام بگذاریم و خواسته های گوناگون را در یابیم. سپس، ازواقع گرایان و روشن فکرانی که فراتر از منافع فردی خود، منافع کشور را در نظر دارند حمایت کنیم. یک نیروی محرکه قوی  بر اساس همزبانی و همراهی ـ consensus ـ جلوی استبداد را میگیرد . این قوه محرک با پشتبانی ایرانیان سرانجام میگیرد نه با گدایی از منابع و برنامه ریزی از خارج.

انتخابات رئیس جمهور ۱۳۹۲ : در خانه بمانید

در روز های انتخا بات لازم نیست که تظاهراتی در خیابان شود و خون مردم بیخود و بیجهت ریخته شود؛ بسیجی ها آماده هستند که در اولین فرصت عقده خود را سر مردم خالی کنند. انقلاب ۱۳۵۷ در خیابان و با شرکت انبوه مردم، شعارو بیرق صورت گرفت و صحنۀ نمایش برای خبرنگاران و دوربین بود. زورگویان جمهوری اسلامی استاد کار در هر گونه تظاهرات خیابانی، کنترل جمعیت و سو استفاده از توده مردم هستند. بگذارید که آنها را با درخانه ماندن وخلوت کردن خیابان ها سرگردان کنیم؛ نگذارید که بهانه برای وحشیگری به خون خواران بسیجی بدهیم. شهرها و خیابان ها را تا سه روز متروک کنیم. آنهایی که در فشار رای اجباری نیستند در خانه نشسته و خودرو را از پارکینگ تکان ندهند. آنهایی که باید رای بدهند، در سکوت، بدون شلوغی رای سفید بدهند، یعنی هیچ اسمی را در صندوق رای نیندازند. انتخاب بین دمکراسی و استبداد در دست یک یک ما است. واقع بینی، پایداری، جرات، پافشاری در مقابل ترس و سرگیجی: از جمله کیفیت هایی هستند که تشکیل دهنده و حافظ آزادی فکر و بیان هستند.

نکته ای برای اندیشه: Neda Soltani, My Stolen Face, 2012, E-book Edition   

کتاب شرح زندگی یک خردسال و نو جوان در استبداد ایران واز هم پاشیدگی تصورات خام یک زن جوان در انتخابات ۱۳۸۸.

print
Related Posts
Categories
All original content on these pages is fingerprinted and certified by DigiproveSnipers in Tehran 1979