پروین اعتصامی

Home / فارسی / پروین اعتصامی

از پروین اعتصامی: درخت بی بر

آن قصّه را شنیـدید که در بـاغ، یـکی روز
از جـور تَبـر، زار بنـالید سپیـدار

کَز من نَه دگر بیخ و بنی ماند و نَه شاخی
ازتیـشهٔ هیـزم شِـکن و اَرّهٔ نجار

ایـن با کـه توان گُفــت کـه در عیـنِ بـلنــدی
دَست قَد رَم کرد ‌‌بِناگاه نِگونسار
———-
گُفتـش تَبر آهسته که جُرم تو همین بَس
که این موسمِ حاصل بُوَد و نیست ترا بار
———-
تا شـام نیفتاد صـدای تَبر از گـوش
شُد توده در آن باغ، سَحر هیمهٔ بسیار

دهقان چون تنور خوداز این هیمه افروخت
بگریست سپیدار و چنین گفت دگر بار
———-
آوخ که شدم هیزم و آتشگرِ گیتی
اَندامِ مرا سوخت چنین ز اتشِ اِدبار

هر شاخه ام افتاد در آخر بِه تَنوری
زین جامه نَه یک پود بجا ماْند و نَه یک تار

چون ریشهٔ من کَنده شد از باغ و بِخشکید
در صفحهٔ اَیّام، نَه گُل باد و نَه گُلزار

از سوختنِ خویش همی زارم و گِریَم
آنرا که بسوزند، چو من گریه کُند زار

کو دولت فیروزی و آسایش و آرام
کو دَعویِ دیروزی و آن پایه و مقدار
———-
خندید بَرو شُعله که از دست که نالی
نا چیزی ِ تو کَرد بدینگونه تو را خوار

آن شاخ که سَر بَر کشد و میوه نیارد
فَرجام بِجز سوختنش نیست سزاوار
———-
جُز دانش و حِکمت نَبوَد میوهٔ انسان
ای میوه فروشِ هُنر، این دَکّه و بازار

از گُفتهٔ نا کردهٔ بیهوده ترا چه حاصل
کردارِ نکو کُن، که نَه سودیست ز گفتار

آسان گُذرد گَر شب و روز و مه و سالت
روزِ عَمل و مُزد ، بُوَد کارِ تو دُشوار

از روز نُخستین اگرت سنگ گران بود
دورِ فَلکت پَست نمیکرد و سبکسار

امروز، سر افرازی دی را هُنری نیست
میبایست از اِمسال سخن راْند، نَه از پار

print
Digiprove sealCopyright secured by Digiprove
PedzIran:
ایران بی عفتی و لو دادن
Related Posts

Website Malware Scan

Categories
All original content on these pages is fingerprinted and certified by DigiproveYes! Labeik, Khamenei, rigged elections 2016