وقتی که مظلوم ظالم شد

Home / فارسی / وقتی که مظلوم ظالم شد

وقتی که مظلوم ظالم شد

«شوهرم را کتک زدند. جیبش را خالی کردند و لخت کنار شاهراه ولش کردند»، «چه روزروشن وچه در تاریکی شب، شما از راهزن و دزد در امان نیستید»، «باید خیلی مواظب باشیم و چیزهای قیمتی، پول، ساعت و موبایل را خانه جا بگذاریم»، «خانمم یک گارد دارد، دومین حمله برایش غیر قابل تحمل بود»، «پسرم از اطاقش در نمیاد. دزدها صورتش را داغان کردند و چند دنده اش را شکستند. بعد هم لخت توی بیابان ولش کردند.»
تا پارسال، تعداد ایمل ها و داستان هایی که ازایران به خارج فرستاده میشد و از ناامنی در کوچه و خیابان شکایت میکرد کم بود. اخیراً تعدادشان بسیار زیاد شده است. گاهی شکایت از نا امنی واضح در ایمل نوشته شده است و گاهی آنرا باید در حاشیه مطلب دیگری خواند. رسانه های ایران منعکس کننده دیدگاه جمهوری اسلامی هستند و ناامنی عمومی موضوع زشتی است که بهتر است نادیده گرفته شود. ایرانیان مقیم خارج که گاهی به ایران سر میزنند، درقایم کردن مسائل بهتراز جمهوری اسلامی نیستند و اجتماع را باعینک گلگون میبینند.

در ایران مردم از دو خشونت متمایز رنج می برند. اول وحشیگریهای استبداد جمهوری اسلامی و نقض کردن های حقوق بشر است؛ این مستند است. دوم، که نام آنرا خشونت عمومی خواهیم گذاشت، ستیزه جویی و تبهکاری بین همشهریان است. ازهر دولتی انتظار میرود که از ان جلوگیری کرده ومتخلفان آنرا تنبیه کند. انگیزه های خشونت عمومی نفرت، حسادت، حرص و طمع و اغلب ناامیدی است؛ بعضی از این خصوصیات را در طبیعت جمهوری اسلامی میتوان یافت. همانطور که انتظار می رود، این دوخشونت پهنه مشترکی با هم دارند. جمهوری اسلامی با استفاده از اتهامات درحقوق جزایی برای از بین بردن مخالفان خود، انها را سارق، قاتل و قاچاقچی و … به عامه معرفی میکند. بالعکس، اطرافیان یک جنایتکارعامه، کسی که به هر حال در هر دادگاهی و در هر کشوری محکوم خواهد شد، ـ به عنوان مثال کاهبردار و مال دیگر خورـ، او را به عنوان قربانی سیاسی معرفی خواهند کرد تا که آبرویش حفظ شود.

درزمان گذشته، تهران به خوش مشربی، امنیت و آسانگیری بین شهروندان معروف بود. در شهرستان ها، یاری ومساعدت روش زندگی بود و در و همسایه به درد هم میرسیدند. اوضاع کم کم عوض شد. از اوایل ده هشتاد، از زمانیکه زخمهای باز جنگ ایران ـ عراق در اشتیاق عمومی برای ازسر گرفتن زندگی اجتماعی کم کم بسته شدند، خشونت و تبهکاری عامی مورد توجه واقع شدند. بین شایعه و حقیقت و همزبانی همگانی در بین ایرانیان، مسئولیت اغلب تبهکاریهای عامی به حساب مهاجرین خصوصاً افغان ها گذاشته شد. ایرانیان میتوانند مانند دیگر ملت های جهان بیگانه ترس ـ xenophobe ـ باشند؛ جمهوری اسلامی از هر فرصت استفاده کرد که از این ضعف عامی سوءاستفاده کند.

اعتیاد به تریاک یک نگرانی شناخته شده در بسیاری از خانواده ها است؛ از زمان قدیم، استعمال تریاک و بعدش هروئین در خانواده های مرفه و طبقه بالا رواج داشت. امروزه اعتیاد به مواد مخدر در جامعه سرعت گرفته و یک درد اجتماعی عمیق است. محصولات متنوع و فراوان با قیمت ارزان به آسانی قابل دسترس هستند : سرنگ، ورقه های آلومینیوم سوخته و معتادان خمار در گوشه و کنار خیابان و یا زیر پل های جزء مناظر شهر هستند و تعداد مراکز درمان اعتیاد تکثیر شده است. هیچ طبقه خاص اجتماعی از بدبختی اعتیاد و مرگ از مصرف بیش از حدمواد ـ overdose ـ مصون نیست. مرگ معتاد در خانواده هایی که می توانند با پول گواهی مرگ را جور کنند به ثبت بیماری «طبیعی» مثل «ایست قلب، نارسایی ریه» و غیره میرسد. دیگران گمنام دفن شده و کسی برایشان اشک نخواهد ریخت. چه کسانی و یا چه عاملی را میتوان مقصر دانست؟ بستگی به عقاید سیاسی اشخاص، مقصران مخالفان آنها هستند. جمهوری اسلامی کسانی که ازخط انقلاب و اسلام خارج هستند، رسماً به عنوان قاچاقچی و فروشنده محکوم میکند. عامه مردم معمولاً دار و دسته آخوندها را در فروش و ترتیب بازارمواد مخدرمقصرمیداند: استعمال مواد مخدر وسیله ای در دست رژیم برای احتقان بیشتر است. این استدلال های سیاه و سفید و یک طرفه، تفاوت های ظریف خاکستری رنگ را، از سیاه کلاغی تا سفیدی برف، فراموش کرده است.

PedzIran:
عاشوراء

در حال حاضرسرقت اتومبیل ودزدی از منازل از نگرانی های دائم صاحبان آنها میباشد. آپارتمانها با یک در آهنی اضافه بر در اصلی نگهداری میشود. برای داخل شدن به منازل چهار یا پنج کلید و خنثی کردن چند دزد گیر لازم است. قبل از رانندگی ماشین را باید «آزاد» کرد. دوقفل برهردرب، زنجیر برای فرمان و مکانیزم مسدود کردن پدال نیاز به کلید یا شماره کد دارند. اگر یک مرحله فراموش شود، صدای بوق ماشین و آژیر گوشخراش در میآید. از دو سال پیش درد دیگری وبال گردن صاحبان خودرو شده است: دزدی بنزین از باک را دائماً نگهبانان پارکینگ به صاحبان خودرو هشدار میدهند. این در یک کشوری اتفاق می افتد که درآمدش از نفت است.

از ده ـ دوازده سال پیش، خوشرویی از شهر های ایران رفته است وجایش را بیحوصلگی و بد اخلاقی ناروا گرفته است. انتخابات سرهم بندی احمدی نژاد در ۱۳۸۷ فشار بیشتری به مردم آورد. در حال با کوچکترین بهانه، مردم حاظرند که به گلوی هم بپرند و با فحش و ادای ناشایست عقده خود را خالی کنند. درون هر ایرانی یک آتشفشان کوچک جوش میخورد.

قوز بالا قوز، تعداد اتومبیل ربایی با آدم ربایی در تهران و شهرهای بزرگ سرسام آور است. در اتومبیل ربایی، تصادف کوچکی با خودرو دیگری صحنه سازی میشود. راننده اتومبیل برای مشاهده پیاده میشود و فوراً یک همدست پشت اتومبیل نشسته و آنرا می رباید. تبهکاران همدست راننده را سوار خودرو کرده و به یک جای خلوت میبرند و اموالش را ربوده واو راکتکش زده و مجروح با چند استخوان شکسته و لخت و عریان فقط با شورت در بیابان ولش میکنند. این اتفاق مستهجن هم برای اشخاصی که سوار تاکسی یک شیاد شده اند افتاده است. وضع اقتصاد ایران از بد بدترشده است. از انقلاب تا حالا ارزش ریال در مقابل ارزهای بین الملل پایین آمده است. در چند ده اخیر، جمهوری اسلامی بادر آمد نفت وبا مشکل زیاد ریال رادر مقابل ارزهای بین المللی نگه داشت و ایرانیان با تورم اقتصادی بیست و سی در صدی بسر بردنند. در حال حاضرکه بانکهای بین المللی زیر فشار هستند که از داد و ستد در نفت ایران خوداری کنند، کفگیرجمهوری اسلامی به ته دیگ ذخیره ارزی خورده است و دیگر نمیتواند ازریال پشتیبانی کند. از جهتی دیگرو غیرعاقلانه، جمهوری اسلامی به پروژه های هسته ای خود می بالد، موشک های خانگی را آزمایش میکند، میمون به فضا می فرستد و از دیکتاتوری در سوریه حمایت میکند. خرج این لاف زنی ها و خود بزرگ بینی ها زیاد است وآنهایکه سرویس میدهند ریال قبول ندارند؛ از اینرو ارز بیشتری به بیرون مکیده میشود. ازپائیز گذشته، قیمت مواد خوراکی و کالاهای اساسی بطور روزانه بالا میروند. ایرانیان برای تامین نیازهای روزمره خود و نانخورانشان در عذاب هستند. این باعث نا امیدی و دلیل سرقت، آدم ربایی و تبهکاری های دیگر است؛ این نمونه وضعیتی است که در آن مظلوم، ظالم می شود.

PedzIran:
ایران یوز اینترنت حلال

روز به روز شهروندان به گِل نشسته و بی امید، در تنگ دستی و ذلت بیشتری فرو میروند و افکار ناخوشایند وکینه توز طغیان کرده و آتشفشان درونی رشد می کند. در این ضمن، ایرانیان مقیم خارج بر سر مخالفت احمدی نژاد و دار و دسته لاریجانی با هم دعوا دارند و با شایعه آنرا بزرگ میکنند؛ و یا با نوشتن مقاله هایی در باره فیلم آرگو، در هر سخنی دشمن ایران و توطئه گر را تشخیص میدهند.

برای اینکه این وضیعت کنونی بهم بخورد و امیدی برای آینده داشته باشیم، نیاز اولیه ما پذیرفتن حقایق است. ما به زیرکی سیاستمدارمعقول که آماده به پذیرش استدلال و مذاکره باشد نیاز داریم؛ نسلی که در سیاست ایران پرورش نمیابد. ما به شهروندان نترس و مصمم در اعتقاد خود به دمکراسی و دور از تعصب محتاج هستیم. قبل از اینکه دیر شود ما به جمع این عناصرمحتاج هستیم. اگر قصه ما ایرانیان همینطور پیش رود وآتشفشانهای درونی در غائله اجتماعی بترکند، اسلحه آشکاراً عرضه و استفاده خواهد شد. اگر ملت ما در چنین موقعیتی قرار گیرد، زهر جنگ داخلی را خواهیم نوشید و «گروه های اپوزیسیون» که از آنها چندین دوجین داریم با هم مرافعه خواهند کرد و در فرایند یک دیگر را نابود خواهند کرد. این سناریویی است که بسیار در خاور میانه و ایران تکرار شده است. شکست های ما برای مقابله با استبداد از ضعف داخلی و چند دستگی متعصبانه و منفی سرچشمه میگیرد.

Print this page/post
Related Posts
Categories