Albertineاسم من آلبرتین احمدی است. در یک شهرستان ایران، از پدری ایرانی و مادری اروپائی متولد، در آنجا بزرگ شده و به مدرسه رفته ام. از اواخرسالهای پنجاه دراروپا میبرم و خانه و زندگی ام در غرب است. ولی هیچ گاه زادبوم خود (پدرم در آنجا بخاک سپرده شده است) و یا اهالی محل را فراموش نکرده ام. خود را شهروند ایرانی میدانم.

در زمان انقلاب ۱۳۵۷در اروپا تحصیل میکردم و امروزه سه زبان را مسلط هستم و دیپلم هایم در اقتصاد، تاریخ و علوم سیاسی است. گریخته از مملکت و پس از سی و پنج سال، بیشتر از بسیاری فهمیده ام که چقدر بخت یاربوده ام که توانسته ام به آزادی تحصیل و مسافرت کرده وسپس بدون بند و قیدی هم دربخش خصوصی و هم در بخش دولتی ـ بدون تبعیض ـ شاغل شوم، در حالی که با زنان هموطنم در ایران مانند شهروند درجه دو رفتارمیشود.

شانس آنرا داشته ام که توانسته در شش کشورزندگی و کار کنم ولی همیشه وجدان اجتماعی خود را حفظ کرده همیشه سعی میکنم که بمردم وقتی نیاز باشد کمک کنم. از مشکلات پناهنگان و کسانیکه در خطر جانی بوده واز بحران گذشته اند با خبرم؛ در سختی ومصیبتشان نان و نمک آنها را خورده ام.

من ایرانی غرب زده و لیبرال هستم و هر کاری را برای بهبود کشورم و مردم خواهم کرد. از میراث وتربیت ایرانی و شهرستان خود سرافراز هستم. آنها بمن صداقت تزلزل ناپذیر داده اند و همیشه ضامن احترامم به دیگران خواهند بود. مانند دیگر ایرانیان غرب زده، از فرهنگ غرب بهره برده ام. مزیت تجربه و آموزش در غرب باعث شده است که نکات ضعف و توانایی دو فرهنگ را لمس کنم.

برایم لازم بود که «نامه های ایران» را بنویسم زیرا که از سالهای پنجاه تا حال شاهد فساد، خفقان مذهبی، سرکوبی قومی، تبارپرستی سیاسی، انتخابات جعلی، تبعیض بین مرد و زن، تبلیغ پوچ و شستشوی مغزی در کشوربوده ام. بر خلاف نظام کدر وگنگ سیاسی حاکم بر کشور، آسان وبه روشنی میتوان مشاهده کرد که مردم در زجر و عذاب هستند. اینرا بارها از مردم شهرستان خود مشاهده کرده ام که رژیم استبدادی را خوار می شمرند ولی مداوم در فضای ترس و ستمی زندگی میکنند که در آن هر کس که صدایش در آید به عاقبت تلخ و بیرحمانه محکوم خواهد شد. تصویری که از جامعه ماست از سُستی، بی هدفی، فردگرایی، وفقدان اندیشه، اتحاد و عمل جمعی ایرانیان گویاست. این صفات اجازه می دهند که یک دولت استبدادی و عقب رو بر اساس اسلام کوته فکر حفظ شود. دموکراسی و آزادی بیان، امری و عملی روزمره برای هر شخص است. این نکته اساسی را هنوز ما در نیافته ایم زیرا که زورگویی در خانواده، جامعه و دولت ما ریشه های عمیق دارد.

نامه های ایرانسیاست کشورهایی راکه امور خارجه خود را بیشتربا آب زیرکاهی و برنامه های پنهان اداره میکنند دوست ندارم و از رژیم های فاسد، به ویژه آنهاییکه با وحشی گری علیه مردم بیگناه بنام دین عمل میکنند متنفر هستم. ازکاستی و نقص جهان غرب، منجمله افراط سرمایه داری وگروههایی که زندگی برایشان فقط به معنای پیگیری بی امان منفعت است آگاه هستم. ولی میتوانم حداقل با آنها در زمان انداختن در صندوق رای مخالفت کنم. امری غیر ممکن در ایران زیر سلطه ولی فقیه.

بدیهی است که انقلاب اسلامی بسر رسیده است و آنچه که امروز دیده میشود یک کابوس اجتماعی، اقتصادی، محیط زیستی و سیاسی است. تحت سلطه استبداد مذهبی و ولایت فقیه، برای کشور ما هرگزامیدی برای بنای آینده محکمی برای نسل جوان نخواهد بود. با این حال معتقدم که میتوانیم از فرهنگ های دیگر یاد گیریم و با هم کار کنیم تا که آینده را بر اساس آزادی بیان و دمکراسی واقعی بسازیم. آنگاه خواهد بود که که مردمان با مذهب های مختلف و فرهنگ های گوناگون در صلح و مسالمت آمیزخواهند توانست با هم زندگی کنند و در کنار هم برای بنای ایران بهتری کوشش کنند.

Digiprove sealCopyright secured by Digiprove