حکومت های استبدادی در قدرت می مانند زیرا که فعالانه توسط برخی و ناخودآگاهانه توسط دیگران مورد حمایت هستند.

انقلاب سال ۱۳۵۷، اسلام قهقرایی وعقب مانده را در ایران مستحکم و قوی کرد؛ در این انقلاب، آرمان های برادری و عدالت اجتماعی را، لافاصله و به آسانی، در بحبوحۀ بیدادگری و شیعه قشری، به نفع گروه کوچکی، ـ روحانیان ـ، تباه شدند.

Carnets d'Iran, pedziran.com, Chronicles from Iran

افسوس از آن ملت که فرمانروای جدید را با شیپور خوش آمد میگوید، و با هَو و جنجال از وی وداع میکند و سپس یک فرمانروای دیگر را باز با شیپور خوش آمد میگوید.متن: خلیل جبران، نقاشی: حسین بهزاد

ایران در زیر استبداد اسلامی ضعیف شده است. مردم گمراه شده اند و برا یشان آگاهی صحیح از مطالب مهم که زندگیشان را تحت تأثیر قرار میدهد، محروم هستند. آنچنان اسیر ترس هستند و در زنجیر خرافات مذهبی و سنتی قفل شده اند که دیگر نای عکس العمل را ندارند. با گذشت زمان، دروغ های جمهوری اسلامی ایران با نتایج اعمال دول غربی که هرج و مرج را بنام دموکراسی در عراق و افغانستان دامن زده اند، بزرگ و بزرگتر میشوند. این باعث شده است که ایرانیان نه تنها از دموکراسی مشکوک شوند بلکه از هر تغییر و تحولی واهمه داشته باشند، خصوصاً که بالا آمدن و صعود داعش منطقه را به آتش کشیده است.

در سال ۱۳۸۸ موقعیت مناسبی برای یک انقلاب دیگرپیش آمد که اساس آن بر نارضایتی گسترده از بیدادگری و زورگویی جمهوری اسلامی بود. عامه از روی استیصال و بیچارگی آمادگی آنرا داشتند که آخوندها را از قدرت خلع کنند، ولی چون هیچ آرمان همگرایی برای آینده وجود نداشت، سر و صدا از بی تصمیمی سیاسی خوابید و مردم سرپایین انداخته و راه بی خطر حالیه را دنبال کردند. برداشت کلی آن بود که گرچه استبداد فرمانرواست، شاید که آن تضمین امنیتی باشد که کشورهای همسایه سالهاست از دست داده اند. ناکامی وفشار جهالت، ترس از زورگویی و خفقان حاکم درکشور و رخداد های اخیر در ممالک همسایه باعث شده است که ایرانیان تصور غلطی از مردم سالاری ـ دمکراسی ـ و معنی آن برای خودشان داشته باشند.

حکومت های استبدادی در قدرت می مانند زیرا که فعالانه توسط برخی و ناخودآگاهانه توسط دیگران مورد حمایت هستند. دراین حال کسانی هستند که باسکوت خود، وبرخی دیگر راحتاً با بی قیدی خود، آنرا تقویت میکنند. این وضع ما در کشور است که یک دستگاه زورگویی و و قلدری بنام اسلام سیاسی و ولایت فقیه در یک سیستم فاسد با ترس و واهمه حفظ میشود. (این صحبت حمله به اسلام نیست فقط حمله ایست بر جهالتی که روحانیت تقویت میکند تا که دستگاه خفقان و زورگویی را اداره کند.)

«نامه های ایران» این مسائل را مورد بحث قرار میدهد. همچنین تاکید خواهد کرد بر آنچه که کمتر برای ناظراتفاقی آشکار است، مانند دار و دسته های اسلامی که مذهب را بهانه کرده اند که قدرت کسب کنند و همدستان طمع کار در غرب که دمکراسی را منحرف کرده اند تا که به نیاز های خود خدمت کنند؛ بهای این قدرت پرستی ها و طمع کاری ها را ملت ایران می پردازد.
«نامه های ایران» در وب بلاگ خود «اندیشه آزاد» برمعنی دست چینی از پیشامد های اخیر در کشور را (که تحت سانسور شدید و مهار بیان است) تاکید می کند. ما خواسته آن هستیم که بفهمیم چرا مملکت ما بتدریج مبدل به یک کابوس وحشتناک از نظر اجتماعی، اقتصادی، محیط زیستی و سیاسی شده است.

«نامه های ایران» را یک زن عادی ایرانی نوشته است. وی سعی میکند که نشان دهد که چگونه استبداد دینی مردم را شستشوی مغزی داده و چگونه با قساوت در برابر کسانی که صدایشان در می آید رفتار میکند. لطفاً صفحۀ «اعتقاد ما» را مطالعه کنید. در آن نکاتی درج شده تا که چگونه خواهیم توانست ایران بهتری را بسازیم اگر همه ما چشم، ذهن و قلب خود را بازکرده، رهبری فعلی را باز خواست کرده و یاد بگیریم که چگونه با هم سازگار باشیم و با هم کار کنیم.

 در سال ۱۳۸۸ موقعیت مناسبی برای یک انقلاب دیگرپیش آمد که اساس آن بر نارضایتی گسترده از بیدادگری و زورگویی جمهوری اسلامی بود. عامه از روی استیصال و بیچارگی آمادگی آنرا داشتند که آخوندها را از قدرت خلع کنند، ولی چون هیچ آرمان همگرایی برای آینده وجود نداشت، سر و صدا از بی تصمیمی سیاسی خوابید و مردم سرپایین انداخته و راه بی خطر حالیه را دنبال کردند.

Chronicles from Iran, pedziran
Categories
Follow