دیکتاتوری هسته ای ایران و استبداد ولایت فقیه

JCPOA برجام Nuclear Deal, دیکتاتوری هسته ای

همیشه صحبت مفید است تا شاید راه حلی برای حماقت رهبران پیدا شود. نفع دیکتاتوری هسته ای به پاسداران و دیگر مفت خوران و جرگه سالاران حکومت اسلامی می رسد.

دیکتاتوری هسته ای ایران و استبداد ولایت فقیه:

شاید که از فشار تحریم به ایران کاسته شود… ولی نفعش به پاسداران و دیگر مفتخوران  و جرگه سالاران حکومت اسلامی خواهد رسید و هیچ فرقی در زندگی مردم عادی نخواهد شد. برای بار دیگر به اصطلاح «مذاکرات» درباره برنامه هسته ای ایران در ژنو از سر گرفته شد و به امضای یک توافق نامهٔ اولیه رسید. چه خوب! همیشه صحبت مفید است تا شاید راه حلی برای مشکلات ایجاد شده از حماقت رهبران پیدا شود.

سلاح هسته ای و زور حرف

بطور خلاصه، غرب به دنبال تضمینی می گردد که از ساختن سلاح اتمی در ایران، که تحت کنترل خود غرب نباشد، جلوگیری کند. از طرف دیگر ایران مکرر قسم می خورد که برنامه هسته ایش غیر نظامی و فقط صلح آمیز است و خواستار آن است که فقط با زور حرف همه را متقاعد کند؛ گرچه که در مهر ماه ۱۳۹۲ چند موشک سجیل را آزمایش کرد.

سی و چند سال است که تحریم های بین المللی متفرقه ایران را خفه کرده اند. آخرین ممنوعیت های بین المللی در معاملات بانکی با ایران، کیسه جمهوری اسلامی ایران را خالی کرده اند و برای آخوند های تهران روشن شده است که اگر جمهوری اسلامی می خواهد جان سالم بدر برد لازم است که سر و صورتش کمتر تلخ و وعده‌هایش قابل قبول شود قصه جمهوریت محمود احمدی نژاد، با کاپشن انقلابی سال های پنجاه و چرت و پرت های پرخاشگرانه اش، در لجن تمام شد؛ گرچه که رهبر مستکبر، علی خامنه ای، برای حمایت از انتخابات تقلبی وی در سال ۱۳۸۸ ایران را به خون کشید.

دلقک تازه ساز تهران، رئیس جمهور حسن روحانی، تپل و خوش رو است و بنظر ناز نازی و خوش ذوق می آید. شرکت کنندگان در مذاکرات مهر ماه در ژنو با خوش رویی نمایندگان ایران روبرو شدند که خود جای تعریف داشت. جلسه های مذاکره هم برای عامه دلچسب و سازنده توصیف شد، گرچه که بیانه های اولیه فقط یاوه سرایی و داد سخن بودند. در این دست افشانی عمومی هر نماینده ای سود خود را می دید: ایران خواهان بود که آش شله قلمکار برنامه هسته ایش را به ناف دیگران ببندد و با تبسم و خوش حرفی همه را خواب کند. برای اتحادیه اروپا فرصتی شد که سر خانم آشتون گرم شود و در رسانه ها از وی نام برده شود. آمریکا مشتاق کسب اعتبار از دست رفته اش در خاور میانه بود. در گوشه ای، بدون سر و صدا، روسیه و چین تماشا می کردند. روسیه تسهیلات هسته ای با منفعت کلان به ایران می فروشد. چین هم محصولات کم کیفیت خود را که کشورهای فهمیده نمی خواهند بخرند، پایاپای نفت با قیمت ثابت با ایران مبادله می کند. ژنو هم بعد از چند سال بی اعتنایی دوباره رل خود را، میزبان مذاکرات بین المللی و سرپرست مراسم، بدوش گرفت.

صرفنظر از انرژی هسته ای

در حال حاضر در اروپا صحبت از صرفنظر از انرژی اتمی مدنی است. در آلمان و اطریش و … بخواسته شهروندان ساخت تسهیلات اتمی جدید ممنوع شد و کارخانه های قدیمی یکی بعد از دیگری بسته شده و با مخارج سرسام آوری بناها از اثرات رادیو اکتیو پاک می شوند. کمی بیش از یکسال پیش، دولت سوئیس پس از یک بحث عمومی و خواسته مردم تصمیم گرفت که از تولید برق با انرژی هسته ای خودداری کند وگام به گام مراکز هسته ای خود را تا سال ۲۰۳۵ تعطیل کرده و آنها را با در نظر گرفتن سلامت و ایمنی مردم تخلیه کند. در حال حاضر بیست میلیارد فرانک سوئیس برای مخارج مرحله اول در نظر گرفته شده است. در دیدار محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران و مقامات ارشد سوئیس از این قضیه صحبتی نشد. سوئیسی ها هم به ایرانی ها نگفتند که چطور یک مملکت کوچک، یک چهلم وسعت ایران با یک جمعیت هشت میلیون که هیچ ذخیره طبیعی و یک قطره نفت ندارد توان اقتصادی اش چندین دَه برابر ایران است. با صد و بیست و چهار هزار ریال می توان فقط یک نوشابه دریک رستوران عادی در ژنو خرید. در سوئیس قدرت سیاسی در دست مردم است، و مردم هیچ رهبر معظمی و مستکبری را لازم ندارند که راهنمایی شان کند و یا با انتخابات بدلی برایشان رئیس جمهور بسازد. کشورشان برای دیگران باز است و به اقلیت ها هم احترام می گذارند. از سال ۱۹۴۲ حکم مرگ زندانی غیر قانونی شده است و کسی را دار نزده اند. در سال ۲۰۱۱، ایرانیانی که تقاضای پناهندگی سیاسی از سوئیس کردند ۱۱۳۸ نفر بودند. در حالی که شاید دو جین سوئیسی برای سیاحت به ایران رفته باشند. برای رسانه های جمهوری اسلامی فرصتی بود که توجهی به وضعیت سوئیس کنند. هیچ مقاله ای را درباره کشور و طرز زندگی مردم در سوئیس را در رسانه های علیل و زبون تهران ندیدم. گمان هم ندارم که پول خرجی مسافرت روزنامه نگاران ایرانی مزدورِ وزارت اطلاعات، کفاف آن بود که بتوانند از هتل بیرون رفته و در ژنو تفریح کنند؟

بگذریم. به اصرار نماینده های ایران دوباره ایران و گروه P5 +1 در ۱۷ـ۱۶ آبان دور هم جمع شدند. روز دوم وزرای ارشد با دستپاچگی، بعد از جان کری به ژنو آمدند. ولی با وجود همه یاوه گویی که با خوش رویی و وانمودی تحویل مردم شد، مذاکرات ناگهانی به پایان رسید. آیا صحبتی بیش از پرونده هسته ای ایران شد؟ آیا دخالت های ایران در سوریه قاطی مذاکرات شد؟

یک بار دیگر در آخر نوامبر (۲۲ـ۲۰) مذاکرات دیگری سر گرفته شد.این بار همگی خواهان نتیجه مثبتی بودند. تا حدی که نطق خشن رهبر مستکبر، علی خامنه ای،  در رسانه های ایران برای دید خارجی ها حذف و سانسور شد و تنها وبسایت khamenei.ir و فقط در بخش فارسی متن آن نشر و حفظ شد.

در حال حاضر جمهوری اسلامی دیگر قدرت ادامه سیاست های مسموم و نفرت گرای خود را در خاورمیانه ندارد: سوریه، فلسطین، مصر، عراق، لبنان و غیره … کم کم از کنترل ایران خارج شده اند. در هر جایی که بعد از انکه آمریکا جنگ را آغاز کرد ولی در صلح و امنیت شکست خورد، ایران داخل معرکه شد ولی بجای آرامش، به کوره های اختلاف و دو دستگی هیزم رساند.
در داخل کشور، وضع اقتصادی از بد به گند رسیده است. قلدرهای باجگیر و اجحاف گران سوار اتومبیل های لوکس در تهران هستند؛ در حالی که شهروندان طبقه متوسط، در تنگدستی و قرض امورشان می گذرد. سر و صدای مردم و جانشان بالا آمده است و دیگر حوصله شعار دادن ندارند: «انرژی اتمی حق مسلم ماست». امروز ایرانیان چشم انتظار زندگی بهتری هستند. ولی هنوز باور دارند که با حرف «همه چیز انشاالله درست می شود».

برای حفظ اتحاد مقدس ملی و جلو گیری از اغتشاش مردم، جمهوری اسلامی به پول نیاز دارد و این پول با ید فوری برسد. شاید که قول بر قراری مجدد روابط بانکی بین المللی برای رهبر مستکبر، علی خامنه ای، کافی باشد که از خر شیطان پایین آید و پای بازرسان هسته ای به ایران باز شود. در آخر قصه، علی خامنه ای تصمیم خواهد گرفت که چه راه حلی برای خودش و لات های رذل پیروش، آخوندها، پاسداران و بسیجی ها، کمتر ضرر دارد. دو روز از امضای قرارداد ژنو، که برای شش ماه معتبر است می گذرد ولی برداشت و ذوق رسانه های ایران، عناصر حکومتی و آیت الله های رنگ وارنگ با احتیاط غرب دو گونه است. آیا بندهای این قرارداد عملی هستند؟

برای این که به مردم دنیا نشان داده شود که خوشرویی نماینده های ایران در مذاکرات دروغی نیست، کمی هم می بایست در تهران شیره به سر عام مالیده شود و تغییراتی در سرکوبی مردم داده شود. صحبتی شد که خمینی راضی به شعار«مرگ بر آمریکا» نبود. دروغ آنقدر بزرگ بود که از هیچ سوراخی رد نشد و جمهوری اسلامی زود کوتاه آمد. در حال حاضر امواج سانسور در کشور ادامه دارند، گر چه که ظاهر و روش، الکی عوض شده اند. اگر که برخی از شهروندان ناراضی از زندان آزاد شدند، دیگران فوری جایشان را گرفتند. انترنت حلال جای انترنت آزاد است و مکالمه تلفنی در ایران و با ایران سه جانبه است: گوش سوم جیر خور وزارت اطلاعات است.

مذاکرات بر سر برنامه هسته ای ایران فقط یاوه گویی است ولی در حال حاضر تنها راهی است که باز است. در رسانه های غرب صحبت از پیروزی «ایران» است گرچه که قصه، قصهٔ داستان مهارت و پیروزی «استبداد ولایت فقیه» است. در هر حال سه امر مسلم تغییر نخواهند یافت:

استبداد ولایت فقیه، زبر دست، آب زیر کاه و چرب زبان است.

کم و کاست ۱۷ـ۱۵ تاسیسات هسته ای در ایران ساخته شده است. می توانیم که چانه بزنیم که آنها را برای تولید برق مصرف قهوه خانه بازار ساخته اند و یا که اورانیوم برای کشاورزی و پزشکی غنی سازی می شود و یا اینکه شاید هم چند مثقال اورانیوم غنی برای کلاهک موشک لازم داریم.

درک و منطق سالم

غرور و تعصب بیجا باعث شده است که کم کم افکار خود را به یک دنیای پوچ و تخیلی، پر از دشمن، شیطان و مهدی متمرکز کنیم. با گذشت زمان این جهان کژ پندارانه آنچنان در افکار و اعمال ما اثر گذاشته که فرار از آن و فکر جهان واقعی برای ما هر روز مشکلتر می شود. آنقدر عادت کرده ایم که از آخوندها تو سری بخوریم و صدایمان در نیاید که قدرت درک و منطق سالم را برای آبادی کشور از دست داده ایم.

از اول، از زمانیکه جمهوری اسلامی برنامه هسته ای زمان شاه را در دست گرفت، به بقای رژیم استبدادی خود در ایران و قدرت نفوذ شیعه در منطقه می اندیشید. روزی که داستان آشکار شد و به اطلاع همگان رسید، فوراً از آن یک آرمان ملی ساخت. کار آسان بود؛ از یک طرف اشتباهات لپی و کوری سیاست های غرب و از طرف دیگر تعصب و غیرت بیجای ایرانی به کمکش آمد. «ما از خارجی دستور نمی گیریم»، آن هایی که این داد سخن را دائم تکرار می کنند، حلقه بنده گی خود را به استبداد ولایت فقیه فراموش کرده اند. سانسور و تبلیغ جمهوری اسلامی انرژی هسته ای را مثل معجزه ای برای حل تمام مشکلات و فلاکت کشور به حلق مردم فرو کرد. «انرژی اتمی حق مسلم ماست» شعار دلپسند ایرانیان، چه داخل و چه خارج، چه دوست و چه دشمن جمهوری اسلامی شد. امروز همه سرد شده اند و کمتر کسی حوصله و نای شعار دادن دارد. آنچه مورد نیاز است امید به یک زندگی با سختی کمتر است. کیک زرد و آب سنگین اراک جواب گوی اقتصاد گرسنه و ویران نیست.

نه! انرژی اتمی حق مسلم ما نیست. حق مسلم هر شهروند آن است که در کشور خود بزرگ شود، به آینده اعتماد داشته باشد، معاش خود خانواده اش را بدون دغدغه کسب کند و در آرامشِ خانه خود بمیرد. حق مسلم هر شهروند آن است که زندگی  را بدون ترس روزمره از تصمیم بوالهوس زورگویان اداره کند و دولت از وی محافظت کند. حق مسلم هر شهروند آن است که بتواند بدون ترس و واهمه نظر سیاسی خود را ابراز کند شهروند نباید که توسط اراذل حزب اللهی در تبریز، سنندج، آبادان، زاهدان سر به نیست شود. همین پست فطرت ها بودند که در وین، کوپه (سوئیس)، ژنو، پاریس، لندن و برلن آدم کشتند وبا کمک و همدستی دولت های اروپایی، بی دغدغه به ایران باز گشتند.

ما ایرانیان قهرمان و پهلوان در انکار واقعیت هستیم. هر قدر تئوری توطئه عجیب و غریب تر و غیرمنطقی تر باشد بیشتر آنرا می پسندیم. مثل جن از هم واهمه داریم و آنقدر بهم دروغ میگوییم که دروغ گویی برای ما عادی شده است. از صحبت مفید و سازنده فراری هستیم. برای آنکه جلوی خارجی آبروی خود را حفظ کنیم در هر بحثی فوراً نتیجه می گیریم که آنچه بد در ایران اتفاق می افتد تقصیر دیگری است؛ رژیم های استبدادی کشورمان ساخته ابر قدرت ها هستند تا که با نظم و سازمان داری کشورمان را بچاپند، نفت و دگر منابع ثروت مملکت را بدزدند؛ انرژی اتمی دشمنان ما را خواهد ترساند و یک‌شبه همه از ما حساب خواهند برد و به ما احترام خواهند گذاشت؛ … این فهرست را دائم تکرر می کنیم.

کشوری قوی است که در آن مردمان آزاده بدون ترس و واهمه در آن با صفا زندگی می کنند.

تمام آنهایی که دائم سنگ به سینه می زنند که انرژی اتمی حق مسلم ماست، از جواب به چند سوال در باره برایند ساخت تسهیلات اتمی طفره میروند.

آیا ما به نیروگاه های هسته ای در ایران نیاز داریم؟ «مسلم است که نیاز داریم» جوابی است که مقامات رسمی جمهوری اسلامی تکرار می کنند:«ما به آن برای روزی که چاه نفت خشک شود برای تولید برق لازم خواهیم داشت.» به همین سوال، دوست و دشمن عامه جمهوری اسلامی یک صدا جواب می دهند: « انگلیس و آمریکا دارند، چرا ما نداشته باشیم؟» بیشتر وقت ها غبطه و غصه خوردن، تقلید بیجا و چشم و هم چشمی، جای مصلحت گرایی و اندیشه سالم را در ایرانی می گیرند.

بمن چه که انگلیس و آمریکا «انرژی اتمی» دارند. چرا آرزوی دانشگاه ها، کتابخانه ها، کنسرت و خصوصاً آزادی و اعتماد به نفس شهروندان آنها را نداریم؟ چرا که نگران هدر رفتن عظیم برق تولیدی (۴۰ـ۳۰%) در شبکه نیستیم؟ چرا که برنامه ای برای جلوگیری از حرام کردن برق توسط مصرف کننده نداریم؟ از این گذشته وقتی که دیگر نفت و گازی برای فروش نداشته باشیم با چه در آمدی پول خرج نگهداری تسهیلات اتمی خواهیم کرد؟ خرج ایران سالهای سال است که از در آمد نفت است و در سی و چند سال گذشته نه تنها آنرا سرمایه گذاری برای آینده نکرده ایم بلکه مثل نقل و نبات آنرا خرج دیکتاتورهای دیگری کرده ایم. از آمریکا شکایت داریم ولی سیاست ما به همان قدر منفی و مضر است.

زلزله و تسهیلات هسته ای

ایران بر روی شکاف زلزله خیز واقع شده است. فقط در همین امسال ـ ۱۳۹۲ـ شاهد سه زمین لرزه مهم بودیم، زلزه بم راهم در سال ۱۳۸۲ بخاطر داشته باشیم. <CNRS، مرکزتحقیقات علمی فرانسه چنین می نویسد: « در ایران، جایی که بنا ها و ساختمان ها برای زلزله های محتمل پیش بینی نشده اند، و سالانه بطور متوسط پنج هزار نفر قربانی زمین لرزه می شوند، لازم است که تحقیقات جدید در استانداردهای مقاومت زلزله در نظر گرفته شود.»

بجای توجه به استانداردهای مقاومت زلزله، تند و تند تسهیلات اتمی میسازیم. در محلی نزدیک به بوشهر و کارخانه اتمی اش، در فروردین امسال، زمین لرزه ۳.۶ درجهٔ ریشتر بود. ژاپن، که یک کشور صنعتی، سازمان یافته و منظم است، تصور می شد که آماده ترین کشور برای یک فاجعه هسته ای باشد، هنوز با عواقب ناشی از فاجعه فوکوشیما در سال ۲۰۱۱ درگیر است. بسیاری جان باختند، کلی علیل شدند و خرج خسارات مالی سرسام آور است. آیا یک سناریوی قابل قبول در قبال یک فاجعه هسته ای در ایران داریم؟ آیا ما ذخیره انسانی و مادی برای این جنون اتمی و خود بزرگ بینی را داریم؟ کشورهای همسایه حق دارند که از این ماجرا وحشت کرده باشند. اثر یک فاجعه هسته ای از مرز خارج میشود و مسئله ای برای منطقه خواهد بود. در بهار سال۱۳۸۵، وقتیکه از فاجعه چرنوبیل بعد از بیست سال، کلی صحبت شد و رسانه های غرب و حتا روسیه از اثرات گزارش دادند، رسانه های ایران کلمه ای نگفتند. این امر در سرزمین آیت الله ها و آخوندها تحریم و حرام بود. باعث تعجب خواهد بود اگر مدافعان از حق مسلم ما در انرژی اتمی بتوانند چرنوبیل، سلافیلد و یا تری مایل آیلند در یک نقشه جهان براحتی پیدا کنند.

حتی اگر ما یک فاجعه هسته ای قصر در برویم، با زباله هسته ای که کم کم طول سال ها جمع خواهد شد، چکار خواهیم کرد؟ در مملکتی که قدرت در دست آخوندانی است که باور دارند که دیدن سینه لخت زنان اروپایی باعث خشم آتشفشان Eyafjallajökull در مارچ 2010 بود، لابد با دو صلوات و یک نماز و سه فوت، زباله هسته ای محو خواهد شد. شاید هم که مأموران زباله ها را جایی دور از تهران و چشم آخوند ها در انباری نگهداری کنند تا زمانی که مهدی به داد همگی برسد. در مملکتی که چاه های مهدی هزاران جانماز آب کش را جلب می کنند ولی کمتر کتابخانه ای و یا سینمایی افتتاح می شود، این امر منطقی بنظر می رسد. در مملکتی که مسابقه قرائت قرآن از حفظ عزیز است ولی رای شهروند زیر پا له می شود و هنر و موسیقی حرام و زیر کنترل است، خرافات زودتر باور است تا راست اندیشی.

بعدش چه؟

بعدش چه؟ اقتصاد احمقانه و بیهوده ما بر اساس فروش نفت خام است. در حال حاضر بنزین و گازوئیل کم کیفیت و تقلبی وارد می کنیم؛ از زمان جنگ ایران و عراق اکثر پالایشگاه ها مخروبه و ول هستند؛ و بنا به تائید صحبت وزیر نفت دولت روحانی، شرکت ملی گاز ایران ورشکسته است؛ کلی برای واردات گاز قرض بالا آورده ایم . هیچ گونه صنعت نداریم؛ چند کارخانه مونتاژ خودرو عاجز از پرداخت بدهی های خود، خالق ثروت ملی نیستند و اگر یارانه نباشد باقی کارخانه ها بی شک قادر به تولید یک هفته محصول نخواهند بود؛ بخش خدمات وجود ندارد: کدام خارجی با شعور و فهم، راضی است که از محدودیت های زندگی اعمال شده از سوی حکومت اسلامی با خوش رویی استقبال کند و با زن و بچه در ایران برای مدتی مقیم شود؟ اخیراً حتی ساده دل ترین ایرانیان که مقیم خارج هستند، پس از یک مسافرت کوتاه به تهران، بیزار و مایوس برمی گردند. مابین۵۰ تا۷۰ درصد مواد غذایی و هشتاد در صد کالاهای مصرفی را با ارز دولتی وارد می کنیم، تا که با سود رباخوار دلال اسلامی بفروش برسد. وقتی که چاه های نفت خشک شد، کی پول خرج تعطیل و تصفیه تسهیلات اتمی فرسوده را خواهد پرداخت؟ ما به میلیاردها دلارـ یورو و دیگر ارز معتبر نیاز خواهیم داشت. ریال که ارزش ان کمتر از کاغذی است که روی آن چاپ شده، خریداری ندارد.

هر قدر که بخواهد مستکبر اعظم، علی خامنه ای، زار بزند و ورور کند، و بخواهد که توی «دهان نحسِ نجسِ سگِ هار» بزند، و پنجاه هزار بسیجی مزدور و لات برایش هورا بکشند، وضع تاسف بار ایران عوض نخواهد شد. در ژنو،۲۰ـ۲۲ ـ نوامبر ۲۰۱۳، اعتبار کوچولویی که به زور لبخند روحانی و پیغام های تویتر و اعلانات فیسبوک نماینده های ایران کسب شده بود به یک قرارداد رسید. ایران شش ماه وقت دارد که ادعا های صلح خواه خود را به جهان اثبات کند. باقی امضاء کنندگان هم شش ماه وقت دارند که ثابت کنند گول نخورده اند.

بردگی خودخواسته: لا بوئسی

شاید که روزی از فشار تحریم به ایران کاسته شود و اندکی راه روابط بین المللی بانکی با ایران برقرار شود، تا که نفعش به پاسداران و دیگر مفت خوران و جرگه سالاران حکومت اسلامی شیعه اثناعشری برسد ولی هیچ فرقی در زندگی مردم عادی نخواهد شد. ما همچنان در یک فضای آلوده، تبلیغات و سانسور، چرت خواهیم زد و ساعت به ساعت به ساز آقایون خواهیم رقصید. اگر شد و فرصتی شد، جوانان خود را به غرب برای زندگی بهتر خواهیم فرستاد: گمان است که حدود پانزده هزار جوان ایرانی در سال از ایران برای دائم خارج شده و قانوناً و یا غیر قانونی در غرب ساکن شوند. جمهوری اسلامی برای پیدا کردن راه حل به تورم بدون کنترل و بیکاری گسترده علاقه ای ندارد. قوم پرستی نهاد جمهوری اسلامی است، بدون آن، آخوندها نمی توانند ایران را اداره کنند ولی حریف سیاسی و احزاب مخالف ایرانی که قابل توجه باشند ندارند. اگر حریف سیاسی معتبر داشتند به این راه باریک و خطرناک نمی رسیدیم. در شش ماه آینده خواهیم دید که مذاکرات ژنو چه نتایجی خواهند داشت. و نفع چند بیلیون دلاری که قرار است آزاد شود به کی خواهد رسید و چطور خرج خواهد شد. علی رغم خوش رویی های حسن روحانی و اردوکشی های رسانه ای، در ایران آش همان است و کاسه همان. عام، خصوصاً اقلیتها، صدایشان در نخواهد آمد و تا وقتی که درختی و یا جرثقیلی در خیابانها باشد، جمهوری اسلامی مردم را به آنها دار خواهند کشید. اوین و کهریزک هنوز بیست و چهار ساعته کار می کنند.

گم شو

درایران، قصه ها غریب، شوم، پوچ و بی معنی است. همانطور که ماهیت جمهوری اسلامی و توده جیره خورش است. برای تغییر این وضعیت باید جرات قدرت آنرا داشته باشیم که با صدای بلند هر بار که آخوندی دیدیم فریاد زنیم:«گم شو».

برای آنکه وجود خود را ثابت کنیم باید طغیان کنیم و سرکش باشیم. در مواجهه با اینهمه بی تفاوتی و بی تصمیمی، آدم باید واقعا ساده باشد که امیدی به محو جمهوری اسلامی داشته باشد، تا که بشود با آزادی کامل و بدون تعصب بیجا، و شست و شوی مغزی اسلامی، در باره اتم صحبت شود.

من در یک استان ایران متولد و بزرگ شدم. پرسش من این است که آیا شهروند ایرانی اصول اساسی دموکراسی را درک می کند.

چاپ

Print Friendly, PDF & Email

تغییر زبان

لطفا همچنین مقالات را در بخش های فرانسوی یا انگلیسی بخوانید. آنها پست های ترجمه شده از فارسی نیستند.

جستجو

مقالات قبلی

توجه کنید

لینک های شکسته

خبرنگاری سانسور شده ایرانی هیچ احترامی به مقالات منتشر شده خود ندارد. آنها از وب سایت ها حذف می شوند و لینک پیام ها در نوشته های ما شکسته می شود. ما لینک ضایع را پاک نخواهیم کرد. ما آنها را به عنوان سمبل سانسور ، تبلیغات و سهل انگاری نگه می داریم.